المحقق النراقي

146

خزائن ( فارسى )

« أيضاً » شب عيش من غمگين بمحنت صبح گشت امّا * بلطف گهگهينت ميشكيبى قلب غمزارا « لمؤلّفه » شب عيشم نهفته گشت بغم * گل عيشم نهفته گشت بخار « 1 » « لمؤلّفه » دانى كه بىرويى وى بر ما چها بگذشته است * آه از ثريا بر شد و اشك از ثرى بگذشته است ديگر طبيبا بهر ما پر زحمت خود را مده * كامروز بيمار تو را كار از دوا بگذشته است ديدم غبار حسرتى بنشسته بر دامان او * گويا كه امروز آن صنم بر خاك ما بگذشته است ناصح چه پندم مىدهى اكنون كه از كوى بلا * آبم ز سر در رفته و خارم ز پا بگذشته است ديگر چه اميد وفا دارم كه از جورش مرا * تير از جگر در رفته و تيغ از قفا بگذشته است گل نيست در دامان من اى باغبان تندى مكن * اين پارهاى دل بود كز ديدها بگذشته است شادى كنيد اى عاشقان كامد صبا دامن كشان * داد اين بشارت كاين زمان يار از جفا بگذشته است آيد صفائى را به گوش از خاك مجنون ناله‌ها * با آنكه از دوران او بس قرنها بگذشته است

--> ( 1 ) - مرحوم رضا قليخان هدايت در مدارج البلاغة اين بيت را چنين آورده : تن عيشم نحيف گشت بغم * گل بختم نهفته گشتب خار .